یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
«مزد اخلاص» عنوان کتابی است که به همت موسسه شهید ابراهیم هادی، به شرح زندگینامه و بازگویی خاطرات ارزشمند شهید علیمحمد صباغزاده میپردازد. این اثر، تصویری روشن از روحیهای انقلابی، علاقهای عمیق به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، و تعهدی مثالزدنی به ارزشهای دینی و انسانی را به نمایش میگذارد.
این کتاب، دریچهای است به سوی دنیای درونی و بیرونی شهیدی که زندگی خود را وقف خدمت به مردم و ترویج فرهنگ انقلاب اسلامی کرد. از راهاندازی کتابخانه در مدرسه گرفته تا علاقهی وافرش به هنر سینما و استفاده از آن برای انتقال مفاهیم انقلابی، همگی نشان از ذوق و ابتکار او در مسیر اهدافش دارد. تلاشهای او برای بهبود وضعیت آموزشی و فرهنگی روستا، از جمله دایر کردن کلاس برای بانوان و حتی ساختن امکانات اولیه برای مدرسه، بیانگر روحیهی خدمتگزاری بیدریغ اوست. «مزد اخلاص» به خوبی نشان میدهد که چگونه شهید صباغزاده در بطن جامعه، از مداخله در اختلافات خانوادگی تا شرکت در مراسم مختلف، حضوری فعال و تأثیرگذار داشت و با رعایت دقیق حریمها و ارزشهای اخلاقی، الگویی برای اطرافیان خود بود.
چرا باید این کتاب را خواند؟
«مزد اخلاص» تنها یک زندگینامه نیست، بلکه مجموعهای از درسهای اخلاقی، اجتماعی و انقلابی است که از دل یک زندگی پربار بیرون آمده است. این کتاب به مخاطب نشان میدهد که چگونه میتوان با عشق و اراده، در راستای اهداف بزرگ گام برداشت و تأثیری ماندگار بر جای گذاشت. خاطرات نقل شده از شهید صباغزاده، سرشار از نکاتی است که میتواند الهامبخش هر فردی باشد که به دنبال معنای واقعی خدمت و تلاش در زندگی است. این اثر، روایتی صادقانه از فداکاری، ایثار و پایبندی به اصول است که خواننده را به تأمل وادار میکند.
مطالعهی کتاب «مزد اخلاص» به تمامی کسانی که به دنبال شناخت شخصیتهای برجسته انقلاب اسلامی هستند، علاقهمندان به حوزه فرهنگ و هنر، فعالان فرهنگی و اجتماعی، و همچنین عموم افرادی که به دنبال الگوهای اخلاقی و رفتاری صحیح در زندگی هستند، به شدت توصیه میشود. این کتاب برای دانشجویان، طلاب علوم دینی، معلمان و مربیان پرورشی نیز میتواند منبعی ارزشمند باشد.
تو مدرسه کتابخانه دایر کرد. خیلی به کارهای هنری مخصوصاً سینما علاقه داشت، یه دستگاهی خرید که با اون میشد فیلم رو به صورت بزرگ روی دیوار نمایش داد. خیلی جاها با همین دستگاه، فیلمهای خوب رو پخش میکرد حتی تو عروسی من هم اومد یه فیلم با مضمون خوب و انقلابی پخش کرد. بعد از ازدواج، ما همسرهامون رو هم بردیم روستا. علی آقا رفت یه موتور برق گرفت که بتواند تلویزیون ببیند و از اخبار و اطلاعات کشور خبر داشته باشند. خانوادههامون هم اومدندکمک ما. خصوصاً توی کارهای فرهنگی، توی روستا کلاس برای خانمها نبود. خانمهای ما خانه به خانه میرفتند و دانشآموزها رو جمع میکردند و کلاس خانمها هم علی آقا تو رفت و آمدهای خانوادگی، خیلی حریمهای محرم و نامحرم رو رعایت میکرد. ساعت کاری برایش مهم نبود، به قدری تو مدرسه و کلاس میموند تا هوا کاملاً تاریک میشد. خانمش فانوس به دست میرفت و به زور میآوردش توی اتاق تا استراحت کنه. بچهها خیلی علاقه به او داشتند. برای علی آقا نون و پنیر و ماست محلی میآوردند. اگه تو مدرسه چیزی خراب میشد یا چیزی احتیاج داشت، خودش انجام میداد حتی یه دستشویی برای مدرسه خودش درست کرد. خانمش میگفت: تو روستا همهکاره شده بود. دعوایی میشد میرفت میانجیگری میکرد، تو عروسیهاشون بود، تو مراسم ختم شرکت میکرد، عضو شورای روستا شده بود و...