یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
کتاب نویسنده این کتاب را برپایه نخستین تجربه خود از سفر پیاده روی اربعین حسینی منتشر کرده است. سفری که در سال های اخیر با وجود همه گیر شدنش در میان بخشی وسیع از جامعه ایران، به دلیل تنوع در انجام و اتفاقات پیش روی آن از جذابیت زیادی برای روایت برخوردار بوده است. «ازدحام بوسه» با وجود در اختیار داشتن راوی زن در دام سانتی مانتالیسم روایت زنانه نیفتاده است. این اثر یک روایت حس برانگیز و جالب از این رویداد را روایت کرده است. کتاب از شرح چگونگی حرکت در این مسیر برای راوی شروع می شود. از آنچه او طلبیده شدن عنوان کرده است و در ادامه شرحی است پرتعلیق از آنچه بر او برای جمع کردن اسباب و آلات سفر رفته است و فراهم کردن مقدمات مالی و غیر مالی آن.
کولهپشتیها را تحویل دادیم و به سمت افسر رفتیم، بعد از چک کردن پاسپورت، کارت پرواز و فیش پرداخت عوارض از مرز عبور کردیم. گرسنه بودم. سوگند را با همسرش تنها گذاشتم و به سمت کافیشاپ رفتم و با یک چای گیاهی و کیک هویج جشن گرفتم.
بیشتر صندلیهای کافه پر بود از آقایان و خانمهای سیاهپوشی که صدای گپوگفتشان در هم بود، اما ازدحام نداشت. گرمای فضا در یک خواب گرم چند دقیقهای بُردم. بعد از اینکه با لمس دستان کوچک و زیبای کودکی که فکر میکرد مادرش هستم بیدار شدم، به سمت سرویس بهداشتی رفتم. خلوت و تمیز بود. روبهروی سرویس بهداشتی جماعتی از آقایان ایستاده و پشت به هواپیماها مشغول به گرفتن عکس یادگاری بودند. سر و صورتم را شستم. تلفنی سوگند را پیدا کردم. بعد از خداحافظی وارد گیت خروجی شدیم و بعد از انجام مجدد مراحل حراست و دستگاه x-ray به سمت گیت خروج برای سوار شدن به سمت هواپیما رفتیم.دو طرف سالن ترانزیت چند موکب برپا شده بود که برای من سفر اولی حکم همان ایستگاه صلواتیهای ماه محرم را داشت. بردن دلها به حال و هوای پیادهروی رو خوب بلد بودند؛ پخش مداحیهای مناسب، توزیع پلاکارد و بیشتر از همه حال و هوای چشمانشان. یکجور نقطه صفر مرزی یا موکب شماره صفر بود. چای به دست نشستیم، همه سالن پر از کولهپشتیهای نایلونپیچ نشده بود. فقط ما بودیم که تسلیم امر کانتروُمن شده بودیم.»
برچسب ها :
اربعین