به نام خدا

یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!

02166963155
۸۰٬۰۰۰
تومان
افزودن به سبد خرید

راز آن بوی شگفت - داستانی بر اساس زندگی امام رضا

ناشر:
به نشر
نویسنده:
فریبا کلهر

فرصت دارید این کتاب ارزشمند را تهیه کنید!

در صورت تأخیر یا تغییر قیمت در تامین کتاب، اطلاع‌رسانی خواهد شد.

چاپ جاری: 4
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
تعداد صفحات: 140
شابک: 9789640228708
سال نشر: 1403
شناسه کتاب: 49797
آیکون توضیحات کتاب

معرفی کتاب

امام رضا (ع)، 11 ذی‌قعده 148 هجری قمری مصادف با 29 دسامبر 765 میلادی متولد شد و روز آخر صفر 203 هجری قمری مصادف با 5 سپتامبر 818 میلادی به شهادت رسید. این امام بزرگوار، فرزندِ امام موسی بن جعفر و نجمه خاتون و از نسل حضرت محمد (ص) است که بعد از پدرش، امام موسی کاظم و پیش از پسرش، امام محمد تقی، به کار ساماندهی امور جامعه اسلامی و مسلمانان مشغول بوده است.

زندگی امام رضا (ع) همزمان با حکومت عباسی و سه نفر از خلفای عباسی، یعنی هارون الرشید، امین و مأمون. او در این دوران با مشکلاتی از جمله جنگ‌های داخلی و شورش‌های پی در پی روبه‌رو بود. زمانی که مامون به خلافت رسید تصمیم گرفت تا امام رضا (ع) را هم در امور حکومتی دخیل کند. هرچند امام این مقام را نپذیرفت اما به سوی دربار او به راه افتاد.

درباره نحوه شهادت ایشان، در منابع اهل سنت و شیعه اختلاف وجود دارد: شیعیان مامون را مسئول مستقیم شهادت امام رضا (ع) می‌دانند و اهل سنت معتقدند که امام بر اثر مسمویت با زهر از دنیا رفته است. بهرحال در محل مدفن وی، بعدها حرمی ساخته شد که همیشه برای دیدار عاشقان روی آن حضرت باز است.

فریبا کلهر در کتاب راز آن بوی شگفت داستانی را بر اساس زندگی حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) نوشته است و با زبانی روان و شیوا، زندگی آن حضرت را برای مخاطبان نوجوان خود روایت می‌کند.

بخشی از کتاب راز آن بوی شگفت:

ابر دوسه روزی بود که به آسمان شهر مدینه رسیده، بر فراز نخلستان‌ها قدم زده بود، سایه‌اش را روی بام‌های خاک‌آلود شهر انداخته بود و گاهی جلوی خورشید را گرفته بود تا سایه‌ای باشد برای مردان خسته و عرق کرده‌ای که از نخلستان‌ها برمی‌گشتند.

ابر یک جا نمی‌ماند. همیشه در حرکت بود. همه جای شهر را دیده بود و می‌خواست از فراز شهر مدینه بگذرد که اتفاقی او را ماندگار کرد.

مردی سوار بر الاغی خاکستری، از کوچه‌های شهر مدینه می‌گذشت. لباسی سرتاسر سفید بر تن داشت و بلندی دستارش تا روی سینه می‌رسید.

مرد سفیدپوش سرش را بلند کرد و نگاهی به ابر انداخت. ابر به نظرش رسید که مرد سفیدپوش به او لبخند زده است؛ پس جواب لبخند او را داد.

مرد دوباره ابر را نگاه کرد. این بار به نظر ابر رسید که مرد سفیدپوش با او حرف زده است. اما چه حرفی؟

کتاب‌های مشابه







نظرات کاربران

افزودن به سبد خرید
۸۰٬۰۰۰ تومان