کتاب اخلاق و سیاست: رویکردی اسلامی و تطبیقی يكي از معماهاي پيچيده و ذوابعاد در جهان سياست و روابط و مناسبات قدرت در جامعة بشري، رابطة اخلاق و سياست است. جايگاه اخلاق در نظام اجتماعي آدميزادگان از ديرباز مورد توجه و امعان نظر متفكران و مصلحان و مكاتب مختلف الهي و بشري قرار داشته است. سؤال مهمي كه اين کتاب به دنبال يافتن پاسخ آن است؛ اين است كه آيا اكتساب فضايل اخلاقي در حوزة قدرت سياسي و پارادايم حاكم بر آن مانند ساحت فردي نيز مطلوب است؟ به عبارت ديگر آيا كسب فضائل اخلاقي و پايبندي به آنها در عرصة عمل و رفتار صرفاً مربوط به انسانهايي است كه خارج از دايره قدرت سياسي قرار دارند و يا اينكه پايبندي به اصول مزبور در تمام حوزههاي حيات بشري از جمله حوزه سياست، مطلوب و لازمالرعايه است؟ اين اثر در چهار فصل گرد آمده است. فصل اول تحت عنوان «كليات»، مشتمل بر كليات و تعاريف لغوي و اصطلاحي مفاهيم اخلاق و سياست و ديگر مفاهيم مرتبط با حوزة سياست مانند قدرت، اقتدار و دولت است. همچنين در اين فصل جهت تنقيح دقيقتر موضوع، به گفتمان مربوط به فلسفة اخلاق در ميان متفكران و صاحبنظران اسلامي و نحلههاي مختلف فكري در جهان اسلام و مغرب زمين، اجمالاً پرداخته شده است. فصل دوم با عنوان «اخلاق و سياست در فلسفة سياسي غرب»، رابطه اخلاق و سياست در آموزههاي متفكران برجستة مغرب زمين و انديشههاي كلاسيك در غرب، اعم از انديشههاي متفكران يوناني و متفكران مسيحي مورد بررسي اجمالي قرار گرفته است. فصل سوم كه مهمترين فصل پژوهش است با عنوان «رابطة اخلاق و سياست در فلسفه سياسي اسلام»، به بررسي آموزهها و ادبيات ديني و اسلامي پيرامون رابطة اخلاق و سياست بر پايه مباني قرآني و رهنمودهاي روائي (سنت) اختصاص يافته است. هدف عمدة اين فصل، گردآوري مهمترين رهنمودهاي ديني و سيره عملي پيامبر اكرم (ص) و حضرت امير (ع) جهت تبيين «سياست اخلاقي» و مؤلفههاي آن در آموزههاي اسلامي است. در فصل چهارم با عنوان «ازتاب رابطة اخلاق و سياست در آموزههاي فارابي، غزالي و خواجه نظامالملك»، رابطة اخلاق و سياست در سه حوزة اصلي انديشههاي كلاسيك سياسي در اسلام و ايران، يعني حوزه سياست فلسفي، حوزة انديشههاي ديني ـ سياسي و انديشههاي سلوكي يا سياستنامهنويسي مورد بررسي قرار گرفته است. همچنين در فصل پاياني به منظور تسهيل در اين مطالعة تطبيقي، آموزههاي فارابي، به عنوان مهمترين نماينده حوزة سياست فلسفي در جهان اسلام، آموزههاي اخلاقي غزالي در تبيين سياست اخلاقي اسلامي، به عنوان نماينده برگزيده و مختار حوزة سياست ديني، و رهنمودهاي خواجهنظامالملك طوسي، به عنوان نمايندة برگزيدة حوزه سوم يعني حوزه انديشههاي سلوكي يا سياستنامهنويسي، مورد بررسي قرار گرفته است. مطالعه تطبيقي رابطة اخلاق و سياست در گفتمان فلسفي، ديني و ايرانشهري در سه حوزه ياد شده، مبين افتراق و اشتارك آموزههاي نحلههاي مختلف فكري و سياسي در ايران و جهان اسلام، پيرامون دو مقولة مهم زندگي اجتماعي آدمي يعني اخلاق و سياست است.