یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
در دنیای پرازدحام و گاه بیتفاوت امروز، چه چیزی میتواند تلنگرِ آرام اما عمیقی بر جان بنشاند؟ چه روایتی است که همزمان میتواند تصویری ملموس از ایثار ارائه دهد و در عین حال، گرمای نگاه یک پدر مهربان را در قلب خواننده جاری کند؟ کتاب «عکاس خیابانی؛ شهید مدافع امنیت حسین سرسنگی به روایت پدر» اثر محمد حیدری محمدی، تنها یک کتاب نیست؛ پنجرهای است رو به حیاتخلوتهای ناگفته یک شهید جوان که دوربینش سلاح ثبت خاطره بود و دلش مأمن عشق به میهن. این اثر، روایتی دگرگونکننده و انسانی از مفهومی به وسعت «شهادت» است که آن را از پشت عینک دوربین یک عکاس و از میان صدای لرزان پدری داغدیده میبینیم و میشنویم.
این کتاب، زندگینامهای داستانی و مستند از شهید حسین سرسنگی است؛ جوانی که پیش از آنکه با رشادتهایش در لباس مدافع امنیت به کارنامه درخشان شهدای نیروی انتظامی بپیوندد، با نگاه هنرمندانهاش به جهان مینگریست. حسین، یک عکاس خیابانی بود. لنزش نه برای صحنهپردازی، که برای ثبت رازهای نهان در کوچهپسکوچههای شهر، چهرههای مردم و لحظاتِ به ظاهر معمولی زندگی نشانه میرفت. نویسنده در این اثر، با تکیه بر خاطرات مستقیم پدر شهید، حاج محمود سرسنگی، بُعد دیگری از وجود این شهید بزرگوار را به تصویر میکشد. تصویری که در آن، شهید نه به عنوان یک اسطوره دستنیافتنی، که به عنوان یک جوان عاشق، هنرمند، شوخطبع و دلسوز برای خانواده و هممحلیهایش حاضر میشود. کتاب با روایتی روان و تأثیرگذار، مسیر زندگی حسین را از کودکی تا روزهای آخر پیگیری میکند؛ از شیطنتهای بچگانه تا جدیت در تحصیل و کار، از علاقه به هنر عکاسی تا انتخاب مسیر سخت و پرخطر دفاع از امنیت مردم. آنچه این اثر را متمایز میسازد، جزئیات ناب و روایتهای بکر و منتشرنشدهای است که تنها پدری از فرزندش میداند و با درد فراق و عشق جاودانهاش در هم آمیخته است.
چرا باید این کتاب را خواند؟
خواندن «عکاس خیابانی»، سفری است به عمق یک زندگی اصیل و هدفمند. این کتاب به چند دلیل میتواند اثری بهیادماندنی برای شما باشد: نخست آنکه با انسانشدنِ مفهوم شهید مواجه میشویم. شهید سرسنگی با تمام جذابیتها، دغدغهها، ترسها و شجاعتهای یک جوان ایرانی معاصر به شما نزدیک میشود و این نزدیکی، درک شما را از معنای ایثار، عمیقتر و ملموستر میکند. دیگر آنکه این اثر، تلفیق هنر و ایثار را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که چگونه یک روح لطیف و هنرمند میتواند در خطمقدم دفاع از ارزشها نیز بدرخشد. همچنین، صدای پدرانهای که روایتگر داستان است، کتاب را سرشار از حسّاسیتی عاطفی میکند که کمتر در سایر آثار این حوزه میتوان یافت. این روایت، درسهای بزرگی درباره سبک زندگی، رابطه والدین و فرزندان، پشتکار و تعهد در خود دارد. از همه مهمتر، کتاب «عکاس خیابانی» روایتی از امنیت است؛ همان موهبت بزرگی که هر روز از کنارش بیتوجه میگذریم و این اثر به ما یادآوری میکند که این آرامش، بهای گزافی داشته و دارد.
این کتاب به همه آنان که به دنبال الگوهای ناب و باورمند زندگی میگردند پیشنهاد میشود. به جوانان که در این روایت، همسن و همزبان خود را مییابند. به پدران و مادران که عمق رابطه عاطفی یک پدر با فرزند شهیدش را لمس خواهند کرد. به علاقهمندان به ادبیات پایداری و خاطرات دفاع مقدس که همواره در جستوجوی زوایای تازه و روایتهای صادقانهاند. به هنرمندان بهویژه عکاسان که نگاه متفاوت یک همنژاد هنرمند خود را میبینند. و در نهایت به همه مردمی که دوست دارند پشت پرده آرامش روزمره خود، رنجها، فداکاریها و عشقهای بزرگی را بشناسند که این آرامش را ممکن ساخته است.
اگر حسین دوروز پیامی نمیداد، یعنی پروندهاش رفته بود زیر دست حفاظت. بیشتر هم بابت بردن تلفن همراه با عکاسی بود. میگفت همیشه یک سوال ثابت از من میپرسند. تو عکاسی یا پاسدار؟ و حسین هم همیشه یک جواب ثابت داشت. من هم عکاسم. هم پاسدار. شیبه همین جواب را در مصاحبه گزینش هم گفته بود. مسئول مصاحبه از حسین پرسید «کارت چیه؟» عکاس خیابانی هستم. عکاس خیابانی! یعنی چی؟ دوربین برمیداریم مریم توی کوچه و خیابون دنبال سوژه عکاسی.