یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
کتاب «وقتی زنان اژدها بودند» اثر کلی بارنهیل، تنها یک رمان نیست؛ یک تجربهٔ شاعرانه و ضربهای استعماری به وجدان خواننده. این کتاب پرسشهای بنیادینی را دربارهٔ ماهیت تاریخ و حافظه مطرح میکند: چگونه تاریخ بازنویسی میشود؟ چگونه بدنها و خاطرهها از حافظهٔ جمعی پاک میشوند؟ و مهمتر از آن، چه کسانی از این فراموشی سود میبرند؟ بارنهیل با روایتی هوشمندانه و تخیلِ سرکش، داستان زنانی را روایت میکند که اژدها شدهاند؛ زنانی که قدرت، خشم و هستیِ آنها به عمد از صفحهٔ روزگار محو شده است. این رمان، یادآوری قدرتمندی است که روایت رسمی، همیشه روایت راستین نیست.
«وقتی زنان اژدها بودند» اثری است که در مرزهای واقعیت و افسانه، گذشته و حال حرکت میکند. کلی بارنهیل، نویسندهٔ این اثر، با جسارت تمام، مفاهیم عمیقِ قدرت، خشم، حافظه و بدن زنانه را بازتعریف میکند. او با بافتن تار و پود یک قصهٔ کهن در بستر روایتی مدرن، به خواننده نشان میدهد که فراموشی یک تصادف نیست، بلکه ابزاری در دست صاحبان قدرت برای کنترل حال و آینده است. این رمان هوشمندانه از دل اسطورهها برمیخیزد تا دردهایی را فریاد بزند که قرنها در گلو خفه شدهاند. بارنهیل بهخوبی نشان میدهد که خشم زنان، زمانی که ریشه در عدالت و حقیقتجویی دارد، میتواند نیرویی خلاقه و نجاتبخش باشد، نه یک عیب و نقص. نثر شاعرانه و تصاویر بدیع کتاب، خواننده را در فضایی رویایی و درعینحال تلخ و تکاندهنده غرق میکند و از او دعوت میکند تا در بازخوانی تاریخِ رسمی تردید کند.
علاقهمندان به ادبیات فمینیستی و داستانهای توانمندساز زنانه، خوانندگانی که از رمانهای شاعرانه با نثری بدیع و عمیق لذت میبرند، کسانی که به داستانهای مبتنی بر اسطوره و بازآفرینی آنها علاقه دارند و اهل فکر و فلسفه که به پرسشگری دربارهٔ روایتهای رسمی تاریخ علاقهمندند.
آدم چطور لحظههای فروپاشیاش را به یاد میآورد؟ به هنگام هراس، نومیدی یا خشم، زمان دیگر مثل همیشه نیست. لحظهها همچون گرهی که با گذر زمان شل میشود، دور خود پیچیده و از هم میگسلند. سالها کوشیدهام گره از ریسمان حافظهام باز و آن را صاف کنم. اما بیفایده و محال بوده است.