به نام خدا

یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!

02166963155
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن

کتاب‌های مشابه







جسدی در کتابخانه









آیکون توضیحات کتاب

معرفی کتاب

در دنیای پرتلاطم ادبیات جنایی، نام آگاتا کریستی همچون ستاره‌ای تابناک می‌درخشد و کتاب «جسدی در کتابخانه» یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های هنر روایی این بانوی جنایی‌نویس است. این اثر جاودانه بار دیگر فرصت یافته تا مخاطبان فارسی‌زبان را به دنیای پیچیده و مرموز قتل‌هایی بکشاند که تنها ذهن تیزبین خانم مارپل قادر به گشودن راز آن‌هاست. این کتاب نه فقط یک داستان جنایی، که یک سفر ذهنی به عمق روان آدمی و فرصتی برای همراهی با یکی از محبوب‌ترین کارآگاهان ادبیات جهان است.

درباره کتاب «جسدی در کتابخانه»

داستان این رمان کلاسیک در سال 1942 میلادی منتشر شد و روایت خود را با صحنه‌ای به‌غایت تاثیرگذار و فراموش‌نشدنی آغاز می‌کند. صبحگاهی آرام در عمارت مجلل گوسینگتون هال با خبری هولناک درهم می‌شکند. خدمتکار با چهره‌ای رنگ‌باخته به خانم بانتری و همسرش دالی اطلاع می‌دهد که جسدی در کتابخانۀ طبقه همکف پیدا شده است. دالی که از شنیدن این خبر به وحشت افتاده، با شتاب به سوی کتابخانه می‌شتابد و در آنجا با صحنه‌ای روبه‌رو می‌شود که باور آن برایش دشوار است؛ جسد بی‌جان دختری جوان و زیبارو که به شکلی غیرمنتظره و مرموز در قلب امن خانه‌شان جا خوش کرده است. فضای سنگین کتابخانه که روزی مأمنی برای آرامش و مطالعه بود، اکنون به صحنه‌ای از یک جنایت تبدیل شده و سکوت عمارت، فریادی از سوالات بی‌پاسخ را در خود نهفته دارد. با گزارش این واقعه به پلیس، چرخ‌های عدالت به حرکت درمی‌آید، اما بانتری و دالی که سایه‌ای از ترس و ابهام بر زندگیشان افتاده، تنها به کمک رسمی پلیس بسنده نمی‌کنند و در اقدامی زیرکانه، دوست کهنه‌کار و باهوش خود، خانم جین مارپل، را در جریان ماجرا قرار می‌دهند. خانم مارپل، این بانوی سالخورده و دوست‌داشتنی اهل سنت‌مری مید، که ظاهری آرام و معمولی دارد ولی از ذهنی تحلیل‌گر و مشاهده‌ای فوق‌العاده بهره‌مند است، بی‌درنگ خود را به عمارت گوسینگتون هال می‌رساند. او که به ظاهر برای کمک و همدلی آمده، در باطن تاروپود این پروندۀ به‌ظاهر حل‌ناشدنی را می‌کاود و با دقتی حیرت‌انگیز، به ریزبین‌ترین سرنخ‌ها توجه می‌کند. حضورش در کنار مأموران پلیس، تضادی جالب خلق می‌کند؛ در حالی که پلیس با روش‌های متعارف پیش می‌رود، خانم مارپل با تکیه بر درک عمیق خود از طبیعت انسان و شناختش از رذایل بشری، مسیری کاملاً متفاوت را برای کشف حقیقت در پیش می‌گیرد.
اما چرا باید این کتاب را خواند؟
اول به این دلیل که «جسدی در کتابخانه» نمونه‌ای ناب از سبک کلاسیک جنایی است که در آن ذهن‌بازی خواننده به چالش کشیده می‌شود. آگاتا کریستی در این اثر، هنر خود در خلق فضاسازی پرتعلیق و طرح‌ریزی توطئه‌ای هوشمندانه را به نمایش گذاشته است. دومین دلیل، شخصیت بی‌نظیر خانم مارپل است؛ کارآگاهی که قدرت استدلال و مشاهده‌اش، او را در زمرۀ ماندگارترین شخصیت‌های ادبیات جنایی قرار داده است. سوم، ترجمۀ شیوا و وفادار مجتبی عبدالله‌نژاد است که لذت مطالعه یک اثر خارجی را با حفظ اصالت و جذابیت آن برای خوانندۀ فارسی‌زبان دوچندان کرده است.

خواندن کتاب «جسدی در کتابخانه» را به چه کسانی توصیه می‌کنیم؟

خواندن این کتاب شگفت‌انگیز را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های جنایی و پلیسی کلاسیک پیشنهاد می‌کنیم. همچنین کسانی که از همراهی با کارآگاهانی غیرمعمول و باهوش لذت می‌برند و آنانی که شیفتۀ فضاسازی‌های پرجزئیات و پیرنگ‌های پیچیده هستند، در این اثر تمام آنچه را که جست‌وجو می‌کنند خواهند یافت. اگر از دوستداران ادبیات کهن انگلیسی هستید یا به دنبال کتابی می‌گردید که شما را تا واپسین صفحه میخکوب کند، «جسدی در کتابخانه» انتخابی درخشان و به‌یادماندنی خواهد بود.

در بخشی از کتاب «جسدی در کتابخانه» می‌خوانیم

«خانم مارپل داشت لباس می‌پوشید که تلفن زنگ زد. زنگ تلفن کمی دستپاچه‌اش کرد. معمولاً تلفنش در این ساعت زنگ نمی‌زد. زندگی مجردی‌اش آن قدر مرتب و منظم بود که هر نوع تماس تلفنی پیش‌بینی نشده برایش سؤال‌برانگیز بود. با حیرت به گوشی تلفن نگاه کرد و به خودش گفت: «وا، این دیگه کیه؟» ساعت تماس‌های دوستانه همسایگان معمولاً بین نه تا نه ونیم بود. برنامه‌ریزی برای بقیه روز و دعوت به شام و ناهار و این جور چیزها معمولاً در این ساعت انجام می‌شد. قصاب، اگر در بازار گوشت مشکلی پیش می‌آمد، معمولا سر ساعت نه زنگ می‌زد. باقی روز هم ممکن بود تماس‌هایی گرفته شود، ولی بعد از ساعت نه ونیم شب تلفن‌زدن را کار بدی می‌دانستند. البته برادرزادۀ خانم مارپل که نویسنده بود، و بالطبع آدم عجیب‌وغریبی هم بود، در ساعات غیرعادی زنگ می‌زد. حتی یک‌بار ده دقیقه به نیمه‌شب زنگ زده بود. ولی ریموند وست هر رفتار نامتعارفی هم که داشت، سحرخیز بودن جزو آنها نبود. نه او و نه هیچ‌کدام از آشنایان خانم مارپل امکان نداشت قبل از هشت زنگ بزنند. ساعت الآن دقیقا یک ربع به هشت بود. برای رسیدن تلگراف هم هنوز زود بود. چون ادارۀ پست تا ساعت هشت باز نمی‌کرد. خانم مارپل با خودش گفت: ــ حتماً اشتباه گرفته‌اند. وقتی به این نتیجه رسید، رفت به‌طرف تلفن که هنوز بی‌وقفه زنگ می‌زد، گوشی را برداشت و به سروصدایش پایان داد: ــ بله بفرمایید. ــ تویی، جین؟ خانم مارپل غافلگیر شد. ــ بله خودم هستم. چه سحرخیز شده‌ای، عزیزم.»

نظرات کاربران

کتاب‌های مشابه