به نام خدا

یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!

02166963155
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن

کتاب‌های مشابه







داسی ماهی - داسی دایناسی 14









آیکون توضیحات کتاب

معرفی کتاب

در این جلد از مجموعه داسی دایناسی، داستان در فضای سفر کنار دریا رخ می‌دهد. این کتاب نوشته ناصر کشاورز است و  ماجرا از این قرار است که بابی‌ناسور خبر می‌دهد که قرار است به دریا بروند. داسی‌دایناسی سبز رنگ کوچک، با سطل شن‌بازی و گربه‌اش، همراه می‌شود. در نهایت، داسی با کمک بابی‌ناسور نجات می‌یابد و درمی‌یابد که نباید از بزرگ‌ترها دور شود و باید به توصیه‌های آن‌ها گوش دهد . این کتاب به زبانی ساده و شیرین، همراه با تصویرسازی جذاب، مفاهیم ایمنی در محیط دریا و ضرورت همراه بودن بزرگ‌ترها را به کودک منتقل می‌کند.

درباره ی کتاب داسی ماهی - داسی دایناسی 14

این کتاب به زبانی ساده و شیرین، همراه با تصویرسازی جذاب، مفاهیم ایمنی در محیط دریا و ضرورت همراه بودن بزرگ‌ترها را به کودک منتقل می‌کند. ستفاده از شخصیت محبوب داسی دایناسی که برای کودکان شناخته شده است، باعث می‌شود پیام کتاب بهتر پذیرفته شود. بیان موضوعات ایمنی در موقعیت‌های واقعی (مثل سفر به دریا) به کودک کمک می‌کند خطرات را درک کند. تصویرگری رنگی و جذاب برای کودکان باعث افزایش جذابیت کتاب می‌شود.

چرا باید این کتاب را خواند؟

داسی‌دایناسی شخصیت ساده، مهربان و کنجکاوی دارد؛ بچه‌ها راحت با او ارتباط می‌گیرند. این همذات‌پنداری باعث می‌شود پیام‌های داستان خیلی بهتر در ذهن کودک بماند. تصویرگری شاد و رنگارنگ همراه با متن کوتاه و آهنگین، کتاب را برای کودکان جذاب می‌کند و آن‌ها را به ادامه‌ی خواندن یا شنیدن کتاب‌های دیگر علاقه‌مند می‌سازد.

خواندن کتاب داسی ماهی - داسی دایناسی 14 را به چه کسانی توصیه می‌کنیم

برای والدینی که می‌خواهند در قالب داستان و بازی,  موضوع‌هایی مثل ایمنی در سفر، همراهی با بزرگ‌ترها، و توجه به هشدارها را به فرزندشان آموزش دهند توصیه می‌شود. این داستان بهانه‌ای خوب برای صحبت درباره‌ی سفر، دریا، یا حتی موضوعات ایمنی است. مربیانی که به دنبال کتابی کوتاه و جذاب برای قصه گویی گروهی و فعالیت کلاسی هستند مفید است.

در بخشی از کتاب  داسی ماهی - داسی دایناسی 14 می‌خوانیم:

داسی‌دایناسی سبز کوچولو، کنار دریا ایستاده بود.با هیجان به موج‌ها نگاه می‌کرد.بابی‌ناسور گفت:«مواظب باش داسی! خیلی از ساحل دور نشو.»اما داسی‌دایناسی دمپایی‌اش را دید که توی آب افتاده.با خودش گفت:«زود می‌رم، دمپایی‌مو برمی‌دارم و برمی‌گردم.»

نظرات کاربران

کتاب‌های مشابه