یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
مارسل تورو رماننویسی را در سال 2002 با رمان اعترافات مایکروفت هلمز شروع کرد و سال 2009 با رمان دومش، شمال دوردست، به شهرت رسید. این رمان فینالیست جایزۀ ملی کتاب بود و هاروکی موراکامی عنوان «رمانی استادانه» را به آن داده است. ترو این رمان را تحتتأثیر پژوهش روی حادثۀ چرنوبیل و مستندهایی که خودش بعد از این حادثه از منطقۀ ممنوعۀ چرنوبیل تهیه کرده بود نوشته است.
شمال دوردست رمانیست در ژانرهای پادآرمانشهری و علمی-تخیلی؛ وسترنی متفاوت که نه در دشتهای خشک غرب، بلکه در سرمای بیپایان سیبری روایت میشود, در روزگاری پیش از وقوع فاجعهای بزرگ.قهرمان داستان، سواری تنهاست که سلاحهایش را کنار میگذارد و بهجای خشونت، به جستوجوی کتابهایی میپردازد که زیر آوار مدفون شدهاند؛ شاید در واژهها نجاتی باشد. پیش از تولد او، سیبری به پناهگاهی بدل شده بود برای کسانی که از شهرهای بزرگ گریخته بودند، در جستوجوی رستگاری و آرامش. اما با گذر زمان، همان سرزمین پاک نیز گرفتار همان بلایای تمدن شد: جنایت، جنگ، فساد، قحطی، سیل و ویرانی.آرمانشهر سیبری اکنون در آستانه فروپاشیست، و این سوار تنها شاید آخرین امید برای بازگرداندن معنا به جهانی بیرحم باشد.
چرا باید این کتاب را خواند؟
کتاب فقط یک روایت تاریک از آخرالزمان نیست؛ بیشتر درباره جستجوی معنا، امید و انسانیت در جهانی ویرانشدهست. شخصیت اصلی بهجای تکیه بر خشونت، دنبال نجات از راه فرهنگ و کتابها است. خیلی از رمانهای آخرالزمانی در آمریکا یا اروپا روایت میشوند، اما این اثر در سیبری سرد و دورافتاده میگذرد. همین باعث میشود فضای آن تازه و متفاوت باشد: وسترنی در برف!
اگر از آثاری مثل جاده (کورمک مککارتی) یا 1984 (جورج اورول) خوشت میآید، این کتاب هم برات جذابه؛ چون فضایی تاریک، اما در عین حال پر از امید و مقاومت فردی رو روایت میکند. داستان در سرمای سیبری میگذرد و حالوهوای یک وسترن برفی و یخزده دارد و برای کسایی که از روایتهای بقا، سفر و رویارویی انسان با طبیعت لذت میبرند، انتخاب خوبی است.
شخصیت اصلی داستان، مردی تنهاست که از سلاحها رها شده و کتابها را از زیر آوار بیرون میکشد، به امید اینکه بتواند نجات پیدا کند. او به سیبری سفر میکند، سرزمینی که زمانی به عنوان مکانی برای رستگاری و فرار از فساد شهرهای بزرگ در نظر گرفته میشد. با این حال، با گذشت زمان، سیبری نیز به ورطه جنایت، جنگ، فساد مالی، قحطی و سیل میافتد و آرمانشهر در حال فروپاشی است.