کتاب روایت اول شخص از شخص اول، اثری از مهدی قزلی، مجموعهای از روایتهای مستند و تأثیرگذار از دیدارها، برنامهها، و رفتارهای حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مد ظله العالی) در طول یک دهه (1388 تا 1397) است. این اثر با قلمی روان و صمیمی، لحظات ناب و کمتر دیدهشدهای از زندگی رهبر معظم انقلاب را به تصویر میکشد. انتشارات انقلاب اسلامی این کتاب را به چاپ رسانده است.نویسنده در مقدمه کتاب، از تجربه شخصی خود در پیگیری سفرها و جلسات رهبری سخن میگوید و آن را بهمثابه یک سفر دهساله توصیف میکند که از یک سفر استانی به کردستان آغاز شد و به ثبت بیش از پنجاه جلسه و برنامه متنوع ختم شد. این اثر، فرصتی برای شناخت دقیقتر شخصیت، سلوک فردی، و دغدغههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی رهبر انقلاب است.
کتاب شامل روایتهایی جذاب و متنوع از دیدارهای حضرت آیتالله خامنهای با اقشار مختلف جامعه است. از جانبازان قطع نخاعی که با ایشان احساس انس و آرامش میکنند تا خانوادههای شهدا که ایشان را همچون پدری مهربان در کنار خود میبینند. نویسنده، این لحظات را با توصیفهایی زنده و صمیمانه به تصویر کشیده است.
در بخشی دیگر، بازدیدهای رهبر از نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران روایت میشود که در آن تسلط ایشان بر ادبیات کلاسیک و مدرن ایران و شناخت نویسندگان برجسته، حیرت همگان را برمیانگیزد. این روایتها نشان میدهد که اهمیت کتاب و کتابخوانی همواره از دغدغههای ایشان بوده است.
همچنین دیدارهای ایشان با نظامیان، دانشجویان، شعرا و دانشمندان، تنوع و گستردگی ارتباطات ایشان را نشان میدهد. روز دانشجو در بیت رهبری با شور و هیجان جوانان همراه است و حضور ایشان بهعنوان رهبر و پدری مهربان، تسلیبخش غمها و نگرانیهای جوانان است. شب شعرهای سالانه نیز از دیگر رویدادهای برجسته است که در آن اهل ادب و شاعران با ایشان دیدار میکنند و از این مجالس، الهام و انگیزه میگیرند.
نویسنده، همچنین دیدارهای ایشان از کارخانهها و تعامل با اهل علم و فناوری را به تصویر میکشد و بر اهمیت ایشان به پیشرفت علمی و صنعتی تأکید میکند.
این کتاب برای همه مردم ایران، بهویژه نسل جوانی که علاقهمند به شناخت عمیقتر شخصیت و سلوک رهبری جمهوری اسلامی هستند، مناسب است. مخاطبان با خواندن این اثر میتوانند با دغدغهها و رفتارهای ایشان در مواجهه با مردم و مسائل جامعه آشنا شوند.روایت اول شخص از شخص اول اثری است که با زبانی ساده و روایتهایی زنده، جنبهای انسانی و ملموس از زندگی رهبر انقلاب را بازگو میکند. این کتاب فرصتی ارزشمند برای شناخت نگاه ایشان به مردم، فرهنگ، علم، ادب و مسائل مختلف جامعه است. خواندن این اثر بهویژه برای کسانی که به دنبال درک عمیقتر از نقش و رفتار رهبری در جامعه هستند، ضروری است.
وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید میدادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشمهایش شاید داشت فکر میکرد ای کاش مصطفی بود و این روز باشکوه را میدید که آقا چانه ی کوچک علیرضا را گرفت و بوسید، در ابتدای قرآنی چیزی نوشت به یادگار و هدیه داد. وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپه ای شما به سرش دست کشیدید.» آقا پرسیدند: «کی؟»همسر شهید جواب داد بیست روز پیش حدوداً» و بعد یک خواهش کرد از ایشان: «آقا توی نماز شبهاتون علیرضا را دعا کنید، برایصبرش و آقا قول دادند.مادر مصطفی هم رفت پیش ایشان و آرام گفت: «آقا دعا کنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نکردم.»آقا گفتند: «نه، گریه کنید.»مادر شهید گفت: نه گریه نمیکنم؛ نمیخوام آنها خوشحال بشن.»آقا ابرو در هم کشیدند و گفتند: «غلط میکنند خوشحال بشوند. گریه برای مادر هیچ اشکالی ندارد گریه کنید و دعا کنید؛ هم برای شهید که الحمد الله درجاتش عالی است و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بکند.»آقا حرفشان تمام شده و نشده چشمهای مادر مصطفی خیس شد.آقا به مادر و همسر و پسر و خواهرهای شهید هدیه دادند. پدر همسر مصطفی گفت: «آقا سر ما فقط بی کلاه ماند. من هدیه نمیخوام ولیبذارید ببوسمتان.»این طور شد که او هم سرش بی کلاه نماند؛ همین طور شوهر خواهر و باجناق مصطفی.رهبر انقلاب جمله ی معروف پایان جلساتشان با خانواده ی شهدا را گفتند: «خب مرخص فرمودید؟ و بلند شدند از روی صندلی آقا برای آنها دعا میکردند و آنها برای آقا این وسط چفیه را برای علیرضا خواستند و گرفتند. مادر مصطفی آقا را دعوت کرد خانه شان و آقا گفتند: «آمدن من زحمت زیاد دارد برای شما، شما تشریف بیاورید.»پدر مصطفی چشمی گفت و ایشان را بدرقه کردند تا کنار در آقا که رفتند، چهره های اهل خانه خندان بود.
کلیه حقوق این سایت متعلق به کتابفروشی آنلاین «کتابخون» میباشد.
2020 © Copyright - almaatech.ir