یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
فرصت دارید این کتاب ارزشمند را تهیه کنید!
در صورت تأخیر یا تغییر قیمت در تامین کتاب، اطلاعرسانی خواهد شد.
معرفی کتاب
کتاب آدلا هنوز شام نخورده، مجموعهای از خاطرات طنزآمیز دوران دفاع مقدس به قلم یاسر سیستانی نژاد است. این اثر، شوخیها و بذلهگوییهای رزمندگان جوان را که علیرغم سختیها، شهادتها و مجروحیتها، با روحیه بالا و شوخطبعی خود از کنار سختیهای جنگ عبور میکردند، ثبت کرده است. «آدلا هنوز شام نخورده» نشاندهنده ظرفیت بزرگ رزمندگان در بهخدمت گرفتن طنز برای تحمل شرایط دشوار است و تصویری متفاوت و انسانی از فضای جبههها، مملو از خنده و شوخی، ارائه میدهد.
این کتاب به یکی از ظرفیتهای مغفول مانده جنگ، یعنی ثبت و ضبط طنز و شوخطبعی رزمندگان، میپردازد. نویسنده معتقد است که بافت سنی جوان و روح بزرگ رزمندگان، عاملی حیاتی در فراوانی بذلهگوییها بود. این خاطرات نشان میدهند که چگونه قهقهها و شوخیها، ابزاری مهم برای مقابله با وحشت، گرما، سرما و مصائب جنگ بودهاند. در این روایات، سختیها نه انکار، بلکه با نوعی سادهانگاری و سرافکندگی از کنارشان عبور میشود، تا جایی که حتی مجروحیتها و شرایط اضطراری نیز به خدمت طنز درمیآیند. این امر، گواهی بر تحملپذیری فوقالعاده و روحیه بالا در جبهههاست.
بریده کتاب، نمونهای عالی از این طنز موقعیت است. واکنش غریزی رزمنده به صدای انفجار، یعنی پریدن و استفاده از قابلمه به عنوان سپر شکم در حالت خوابیده به پشت، صحنهای کاملاً کمدی خلق میکند. این رفتار که هیچ ربطی به آموزشهای نظامی ندارد، انفجار خنده در سنگر فرماندهی را به دنبال دارد. پرسشهای تمسخرآمیز همرزمان ("کجا آموزش دیدهای؟" و "قبلا کدوم عملیات بودهای ژنرال؟")، فضای صمیمی و در عین حال پر از کنایه جبهه را منعکس میکند و نشان میدهد که حتی فرماندهان نیز از نقد طنزآمیز و خودمانی در امان نبودند.
کتاب آدلا هنوز شام نخورده، یک پرتره انسانی از رزمندگان ارائه میدهد که فراتر از قهرمانان اسطورهای، انسانهایی با نیاز به شادی، تخلیه هیجانی و شوخی بودهاند. نام کتاب نیز که به خودی خود عجیب و خندهدار است، نماینده همین فضای غیررسمی و خودمانی است. هدف این مجموعه، صرفاً خنداندن نیست، بلکه ثبت روشی است که نسل جوان ایرانی برای حفظ سلامت روانی خود در برابر یکی از خشنترین رویدادهای تاریخ معاصر به کار بست. این خاطرات اثباتی بر این است که امید و بذلهگویی، قویترین سلاح در برابر یاس است.
این کتاب برای علاقهمندان به ادبیات طنز دفاع مقدس و کسانی که مایل به درک ابعاد روانشناختی و روحی رزمندگان در جبهه هستند، توصیه میشود. مطالعه این اثر به مخاطبان کمک میکند تا با نگاهی تازه و انسانی به وقایع جنگ بپردازند و اهمیت شوخطبعی در تحمل سختیها را درک کنند.
یک آن با صدای انفجار از جا پریدم؛ آمدم به شکم روی زمین بخوابم نتوانستم. قابلمه توی بغلم بود. پریدم بالا و به پشت روی زمین خوابیدم و قابلمه را روی شکمم گذاشتم. سنگر فرماندهی از خنده منفجر شد. کجا آموزش دیدهای؟ وقتی میخوابی دستات رو بذار روی گوشات نه دو طرف قابلمه! خجالت کشیده بودم. آرنج دستم را روی زمین گذاشتم و از جا بلند شدم. یک رزمنده تا کمر خم شده بود. دستهایش را روی کاسه زانوهایش گذاشته بود و قهقهه میزد. رنگش سرخ شده بود وسط قیسقیس خنده هایش گفت: قبلا کدوم عملیات بودهای ژنرال؟