یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
کتاب هم پای نور، نوشته عبدالحمید قدیریان، فرایند آفرینش هنری و سیر فکری منجر به خلق دو مجموعه نقاشی مهم او، «آسمان حسین (ع)» و «هم پای نور»، را روایت میکند. این اثر، علاوه بر نمایش مراحل تولید این تابلوها، تحلیلی از دغدغههای هنرمند پس از انقلاب اسلامی است؛ از جمله مقاومت در برابر معیارهای هنری منتسب به غرب و تلاش برای بازنگری در مبانی آموزشی هنر بر اساس معیارهای اسلامی. قدیریان با نگاهی انتقادی به انقلاب فرهنگی، به اهمیت و دشواری یافتن هویت اصیل ایرانی-اسلامی در هنر معاصر میپردازد.
«هم پای نور» تنها مجموعهای از تصاویر هنری نیست، بلکه شرححالی فکری و فرهنگی است. قدیریان، که همزمان با پیروزی انقلاب دانشجوی نقاشی بود، به وضوح فضای پرشور و آکنده از امید جامعه در آن سالها را به تصویر میکشد. همانطور که در بریده کتاب آمده، رزمندگان جوان انقلابی، نه از سر استدلال علمی، بلکه از عمق قلب خود، هر آنچه را که به نوعی به غرب منتسب بود، با شک و تردید مینگریستند. این عدم اعتماد، که از منش امام (ره) نشأت گرفته بود، در کلاسهای درس به صورت مقاومت در برابر محتوای آموزشی غربمحور نمود پیدا میکرد.
نویسنده به تحلیل وقایع انقلاب فرهنگی میپردازد که منجر به تعطیلی دانشگاهها شد. قدیریان تعطیلی طولانیمدت را منطقی میدانست، با این تصور که اصلاح و تطبیق دروس با معیارهای اسلامی کار سخت و طاقتفرسایی است. اما روایت او پس از بازگشایی دانشگاهها، به سمت نوعی سرخوردگی سوق پیدا میکند. او و همرزمانش در ابتدا به «ستاد انقلاب فرهنگی» اعتماد کردند، اما با گذر زمان و مشاهده چالشهای فرهنگی مسیر انقلاب، به «سهلانگاری و شاید خیانتی» که در آن دوران در بازنگری مبانی هنری رخ داده بود، پی بردند.
بخش اصلی کتاب، فرایند آفرینش دو مجموعه هنری «آسمان حسین (ع)» و «هم پای نور» را به عنوان پاسخی هنرمندانه به این دغدغههای فکری و فرهنگی دنبال میکند. این آثار تلاشی از سوی قدیریان برای یافتن و ارائه معیارها و مضامین بومی و اسلامی در نقاشی هستند؛ معیارهایی که وی احساس میکرد در بازنگریهای دانشگاهی نادیده گرفته شدهاند. کتاب نشان میدهد که چگونه یک هنرمند متعهد، تلاش میکند تا با خلق آثار متأثر از فرهنگ عاشورا و مضامین معنوی، خلاء هویتی و آموزشی را پر کند و مسیر مستقلی در هنر ایران ترسیم نماید.
این کتاب برای هنرمندان، پژوهشگران هنر اسلامی و کسانی که به دنبال درک عمیق تأثیر انقلاب اسلامی بر آموزش عالی هنر و دغدغههای هنرمندان پس از انقلاب هستند، یک منبع ارزشمند است. همچنین علاقهمندان به زندگینامه هنرمندان معاصر میتوانند از آن بهره ببرند.
انقلاب که شد، سال اول دانشگاه بودم و در دانشگاه تهران، دانشکده هنرهای زیبا، در رشته نقاشی تحصیل میکردم. آن روزها جامعه حالوهوایی پرشور داشت. بعد از سالها و شاید قرنها، گویی امید به جامعه تزریق شده بود و با اینکه مردم نگاه علمی و استدلالی به ماجرای انقلاب نداشتند، در دلشان از حق بودن آن مطمئن بودند. یکی از صفاتی که از منش امام (ره) در ما ایجاد شده بود، اعتماد نداشتن به هر آنچیزی بود که به نوعی به غرب منتسب بود و اینگونه احساس میکردیم که باید مطالب آموزشی ما با در نظر گرفتن معیارهای انقلاب اسلامی بازنگری شوند. از این رو، در کلاسهای درس، در مقابل مطالبی که استادان میگفتند مقاومت داشتیم و بهراحتی آنها را به قلبمان راه نمیدادیم؛ تا اینکه انقلاب فرهنگی رخ داد و دانشگاهها تعطیل شدند. طولانی شدن تعطیلی دانشگاهها برای من کاملا منطقی جلوه میکرد. زیرا تصورم بر آن بود که اصلاح دروس دانشگاهی و تطبیقشان با معیارهای اسلامی کاری سخت و طاقتفرساست. پس از مدتی، دانشگاهها دوباره باز شدند و ما با اطمینانی که به «ستاد انقلاب فرهنگی» داشتیم، دیگر در مقابل استادان مقاومتی نمیکردیم. البته این از سادگی و بیتجربگیمان بود که اینگونه فکر میکردیم. زیرا با گذشت زمان و چالشهای فرهنگی مسیر انقلاب، بهمرور به سهلانگاری و شاید خیانتی که در آن دوران شده بود پی بردیم.