دوباتن در کتاب خوشیها و مصایب کار قصد دارد توجه شما را به یک سری از پیشهها در دنیای کسب و کار جلب کند. شغلهایی که شاید آنها را آنطور که باید نمیشناسیم. او در این کتاب به کار از دید اقتصادی نمینگرد بلکه کار را یک پدیده انسانی معرفی میکند و حتی هنری.
او در این کتاب چشم شما را به روی جنبههای ناشناختهتر کار باز میکند. تا زیبایی، پیچیدگی، پیشپاافتاگی و وحشت هرازگاه دنیای کار را نشانتان دهد. او او این کار را در کتابش با نظر به ده صنعت مختلف از حسابداری تا مهندسی و از تولید بیسکوئیت تا لجستیک انجام داده است.
خواندن کتاب خوشیها و مصایب کار را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
اگر دوست دارید با دیدگاه آلن دوباتن درباره کار به عنوان یک پدیده انسانی و نه صرفا اقتصادی آشنا شوید، پیشنهاد میکنیم کتاب خوشیها و مصایب کار را بخوانید.
بخشی از کتاب خوشیها و مصایب کار:
برای آنها که با تابلوهای نقاشی در حد اشیایی جلاخورده و تثبیتشدهٔ آویزان از دیوار موزهها آشنا هستند دیدن آشفتگی محض تجهیزات جاگیر و کثیف مورد نیاز برای خلق آنها عجیب است. تایلر بیش از صد نوع قلممو دارد از جمله قلمموی گراز با سرقلم فندقی، سرسموری، سرگرد، فرچهٔ ریشتراشی، قلمموهای ژاپنی نرم برای آبرنگ و قلمموهای رنگروغن.
تایلر کنار اینها دستهای از تیوبهای گرهگره رنگ میگذارد که در تنوع کم از قلمموها نمیآورند و در مجموع الفبای بصری او را میسازند. باورش سخت است که این اجزا میتوانند در ترکیب باهم، چکاوک، برگهای بهاری، و شاخههای پوشیدهشده با گلسنگ را با آن جزئیات دقیق بیافرینند. خمیررنگ که در کمتر دستی ویژگیهای گل را به خود میگیرد چنان رام و از نو قالببندی میشود که شکل برشهایی از زمین و آسمان بیابد.
سرانجام هم هیچ یادی از منشأ جسمانی نقاشی نخواهد شد. لکههای زرشکی تیره روی انگشتان هنرمند، خالهای قرمز روی کفشهایش، لکههای آبی و سبز چسبناک روی پالتش، همهٔ اینها پاک میشوند و نقاشیها خودشان میمانند و خودشان؛ چنان خاموش دربارهٔ اصلونسب مصالحشان که انگار یک جادهٔ روستایی تازه کشیده. مشاهدهٔ تایلر حین کار آدم را یاد این میاندازد که حتا پروجینو و مانتگنا، که در تاریخ هنر اروپا صرفاً نامهایی شبحگون هستند، زمانی موجوداتی صاحب جسم بودهاند، با چوبهایی که نوکشان موی خوک چسبیده بود روی تکههای چوب رنگ میزدند و در پایان روز از کارگاههایشان به خانه برمیگشتند در حالیکه هنوز لکههای رنگی را بر تن و لباسشان داشتند که برای شکل دادن به ابرهایی استفاده شده بود که بهآرامی بر فراز سر کودکی مسیح حرکت میکردند.