یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
کتاب «خشمابه»، جلد اول از مجموعهی پژوهشی «آبخوانی»، اثری از فردین آریش است که به بحران آب در غیزانیهی خوزستان میپردازد. غیزانیه، بزرگترین بخش استان خوزستان با جمعیتی چنددههزارنفری، سالهاست با این بحران روبهرو است؛ بحرانی که در سال 1399 به بستن یکی از جادههای این بخش انجامید و نام این منطقه را بر سر زبانها انداخت. «خشمآبه» روایتی است مستند از ماجرایی که در ظاهر متوقفشده اما اکنون و در آینده نیز ادامهدار خواهد بود. این کتاب تأکید میکند که بحران آب در غیزانیه بحرانیتر شده و روایت این اثر، در حقیقت، روایت آتشی است که در زیر خاکستر فاجعهی زیستمحیطی و اجتماعی پنهان مانده است.
این کتاب یک اثر ژورنالیستی و تحقیقی است که با تمرکز بر یک فاجعهی زیستمحیطی و انسانی خاص (بحران آب در غیزانیه)، به واکاوی ابعاد گستردهتر بحران آب در استان خوزستان میپردازد. فردین آریش با استفاده از روایتهای مستند، تلاش میکند تا نشان دهد که چگونه این بحران از یک مشکل محلی، به یک مسئلهی ملی و ادامهدار تبدیل شده است.
یکی از نکات کلیدی که این کتاب به آن اشاره میکند، تناقض موجود میان منابع آبی فراوان (مانند سد کارون) و رنج مردم محلی است. بریدهی کتاب به وضوح نشان میدهد که چگونه سدسازی، «نقمت» و عذاب را برای مردم محلی به ارمغان آورده و فجایعی مانند غرق شدن دوازده نفر از مسافران در دریاچهی سد کارون 3، عمق این بحران را نشان میدهد.
آریش با ارائهی جزئیات دقیق دربارهی زندگی روزمره مردم غیزانیه (مانانند استفاده از تانکرهای بدقواره آب و جیرهبندی آب برای سی سال)، نشان میدهد که بحران آب نه یک حادثهی مقطعی، بلکه بخشی جداییناپذیر و تلخ از زندگی ساکنان این مناطق شده است. این کتاب، در نهایت، اعلام میکند که آب در خوزستان، مسئلهی همه است.
این کتاب به فعالان محیط زیست و آب، پژوهشگران علوم اجتماعی و بحرانهای منطقهای، و عموم خوانندگانی که به دنبال درک عمق و ابعاد انسانی بحران آب در ایران هستند، توصیه میشود.
«با این همه، سد برای مردم ما بیش از آنکه نعمت باشد، نقمت بود و عذاب. و هنوز هم هست. با آبگیری سد کارون 3 در سال 1383، 24 روستا در محاصرهٔ کامل آب قرار گرفت. دوازده هزار نفر از اهالی روستاهای میراحمد، شیوند، حوضگل شهپیریها، پرهچول، آبانبار، پرجونک، جدولکان و...، که قبلتر از پل گدار شهپیر و پل شالو تردد میکردند، مجبور شدند با لنجهای شرکت توسعهٔ منابع آب و نیروی ایران از دو نقطه از عرض دریاچهٔ سد کارون 3 عبور کنند. لنجها از ساعت 8 صبح تا 8 عصر کار میکردند و اهالی در نیمی از شبانهروز امکان تردد نداشتند. نهم مرداد 1392، ساعت 16 و 45 دقیقه، پانزده مسافر از شهرستان ایذه سوار مینیبوسی دربستی شدند تا در مراسم چهلم یکی از بستگان خود، در روستای غریبیها در ساحل شرقی دریاچهٔ سد کارون 3، شرکت کنند. مینیبوس بر شناور شرکت توسعهٔ منابع آب مستقر شد. مسافران را از مینیبوس پیاده نکردند. نه نجاتغریقی بود نه جلیقهٔ نجاتی. با نزدیک شدن به ساحل شرقی، لنج دچار تکان و تنش شدیدی شد. میگویند به صخرهای برخورد کرد و مینیبوس و مسافرانش باهم به دریاچه پرتاب شدند. در گزارشهای رسمی، نداشتن ترمزدستی و نقص فنی مینیبوس دلیل حادثه اعلام شد، اما درحقیقت دوازده نفر غرق شدند و در آبهای کارون جان دادند: فریده محمودوند 30 ساله، دلبر اسدی 42 ساله، صفورا زندی 20 ساله، شیدا زندی 11 ساله، سامان زندی 5 ساله، نازملک اسدی 42 ساله، عرفان خواجهکولکی 10 ساله، زهرا خواجهکولکی 8 ساله، دریا خواجهکولکی 2 ساله، زری اسدی 27 ساله، گلبس غریبی 48 ساله و شهلا زندی 9 ساله. من در محلهٔ سرقنات بزرگ شدهام. بزرگترهای محل میگفتند قبلتر قناتی وجود داشته که دلیل شکلگیری محله بوده، اما کسی از جای دقیق آن خبری نداشت. بیشتر به افسانه میمانست و سراب. ما از سی سال قبل تا همین حالا آب را جیرهبندیشده استفاده میکنیم. فقط چند ساعت از شبانهروز آب هست و اگر کسی یادش برود آب را ذخیره کند، باید برای مصرف روزانهاش از در و همسایه کمک بگیرد. روی پشتبام همهٔ خانهها تانکر بدقوارهٔ آبی هست که مثل سقف خانه وجودش لازم و ضروری است و اگر نباشد، نمیشود. به مرور زمان و با پوسیده شدن لولهها، فشار آب در زمانهایی که آب هست کم و کمتر و به موازات آن پمپ آب هم به ملزومات زندگی در این شهر اضافه شد. آب در خوزستان مسئلهٔ این شهر و آن شهر نیست، مسئلهٔ همه است؛ چه بختیاریها، چه عربزبانها، چه سرقناتیها، چه غیزانیهایها.»