به نام خدا

یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!

02166963155
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن

اندکی بنشین که باران بگذرد

چاپ جاری: 1
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
تعداد صفحات: 280
شابک: 9786000335083
شناسه کتاب: 221412
آیکون توضیحات کتاب

معرفی کتاب

کتاب «اندکی بنشین که باران بگذرد»، نوشته‌ی لیلا داورزنی، روایتی از خاطرات و زندگی‌نامه‌ی شهید موسوی و همسرش است. این کتاب طی سه سال مصاحبه و گفت‌وگو با همسر، خانواده و دوستان این شهید نگاشته شده و گوشه‌ای از زندگی سراسر شکوه او را به تصویر می‌کشد. نویسنده برای ثبت این اثر، چندین بار به روستای حسن ابدال زنجان، زادگاه شهید موسوی، سفر کرده است تا خاطرات ساده، صمیمی و عاشقانه‌ی این زوج را ضبط و ثبت کند.

درباره کتاب اندکی بنشین که باران بگذرد

این کتاب در ژانر ادبیات خاطرات و زندگی‌نامه‌ی شهدا قرار می‌گیرد و بر ثبت تاریخ شفاهی زندگی مشترک و عاشقانه‌ی یک رزمنده تمرکز دارد. هدف اصلی این اثر، نشان دادن ابعاد انسانی و عاطفی زندگی شهید موسوی، فراتر از جنبه‌های صرفاً حماسی، به مخاطب است.
یکی از ویژگی‌های متمایز این کتاب، روش جمع‌آوری مستند و صمیمانه است. نگارش طی سه سال مصاحبه‌های متعدد و حضور نویسنده در زادگاه شهید (روستای حسن ابدال زنجان)، به روایت عمق و اصالت بخشیده و حس واقعی فضای زندگی و عشق میان این زوج را به خوبی منتقل می‌کند.
این اثر در مجموع، بر مفهوم دلتنگی و فراق در بستر جنگ تمرکز دارد. روایت‌های همسر شهید، که در بریده‌ی کتاب نیز مشهود است (حفظ کردن حرکات همسر و فکر به تنهایی و دلتنگی پس از رفتن او)، توانایی کتاب را در به تصویر کشیدن فداکاری‌های عاطفی و رنج‌های پشت جبهه نشان می‌دهد و این زندگی کوتاه، اما عاشقانه را به یک الگوی ماندگار تبدیل می‌کند.

خواندن کتاب اندکی بنشین که باران بگذرد را به چه کسانی توصیه می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به ادبیات دفاع مقدس و خاطرات شهدا، خوانندگان داستان‌های عاشقانه و تأثیرگذار در بستر جنگ، و کسانی که به دنبال درک ابعاد انسانی و خانوادگی زندگی رزمندگان هستند، توصیه می‌شود.

در بخشی از کتاب اندکی بنشین که باران بگذرد می‌خوانیم:

مگر خواب به چشمم میآمد بدون حرف نشستم توی ،آشپزخانه تکیه دادم به یخچال زانوانم را بغل کردم و چشم دوختم به او چند لحظه بعد برگشت نگاهم کرد به پهنای صورتش لبخندی زد و دوباره مشغول شستن شد دلم میخواست همه حرکاتش را یک به یک حفظ کنم قد بلند و کشیده اش موهای بور و پرپشتش شانه های قوی اش الان که برود دوباره من میمانم و دلتنگی .او از فردا دوباره منم و تنهایی این خانه و خاطراتم با امیر آقا

کتاب‌های مشابه







نظرات کاربران

ناموجود
موجود شد باخبرم کن