یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
فرصت دارید این کتاب ارزشمند را تهیه کنید!
در صورت تأخیر یا تغییر قیمت در تامین کتاب، اطلاعرسانی خواهد شد.
معرفی کتاب
کتاب «شب دنبالهدار»، مجموعهی اشعار ناصر حامدی است. این اشعار در دستهبندی «شعر جوان» قرار میگیرد که محصول سالهای بعد از انقلاب است و ویژگیهای مشترکی چون نداشتن ویژگیهای سبکی واحد، بسامد بالای واژگان مذهبی و صمیمیت در لحن دارد. اشعار این مجموعه به زیبایی از زندگی و احساسات آدمی میگویند، رنگ و بوی اعتقادات مذهبی در آنها مشهود است و هم عاشقانه هستند و هم احساسات را برمیانگیزند. این کتاب زندگی و عشق را طور دیگری معنی کرده و پای خیالات زیبا را به بیداری باز میکند. همچنین، یکی از اشعار مجموعه به احترام جانبازان شیمیایی سروده و به آنان تقدیم شده است.
این مجموعه شعر، نمونهای از ادبیات شعر جوان معاصر است که در آن، شاعر با لحنی صمیمی و عاطفی، به تلفیق مضامین عاشقانه و مذهبی (عارفانه) میپردازد. این تلفیق، از ویژگیهای بارز شعر پس از انقلاب محسوب میشود که در آثار حامدی به زیبایی نمود یافته است.
یکی از نکات مهم در این اشعار، سادگی و صراحت عاطفی در کنار استفادهی ظریف از مفاهیم دینی و عرفانی است. وجود بسامد بالای واژگان مذهبی و ارادت به اهل بیت (همانند غزل فدای عطر نفسهایت که ارجاعی به امام رضا (ع) دارد)، عمق اعتقادی شاعر را نشان میدهد، در عین حال، اشعار عاشقانه نیز با لحنی تأثیرگذار به بیان حسرت و دلتنگی میپردازند.
این اثر در مجموع، نه تنها زندگی و عشق را از منظری نو تعریف میکند، بلکه با داشتن شعری تقدیمی به جانبازان شیمیایی، به مسئولیت اجتماعی و ارزشهای ایثار و مقاومت نیز میپردازد. این مجموعه، یک گنجینهی احساسی است که تخیل زیبا و واقعیتهای عاطفی و اعتقادی را در هم میآمیزد.
این کتاب به علاقهمندان به شعر معاصر ایران، به ویژه شعر جوان با مضامین عاشقانه و مذهبی، و خوانندگان قالبهای غزل و چهارپاره توصیه میشود.
اگرچه پای دل خستگان به بند تو باشد خدا دلی بدهد مورد پسند تو باشد خدا دلی بدهد هرگز از تو بازنگردد تو را بخواند و هر دم نیازمند تو باشد تو پادشاهی و بخت بلند اهل زمینی خوشا نماز که بر قامت بلند تو باشد به گنبد تو نظر کرد آفتاب طلایی که زیر سایه دستان بیگزند تو باشد به بوسه میشکنی قفلهای بیضربان را خوشا به حال اسیری که در کمند تو باشد زمین و روز و شب و آسمان به کار تو مشغول چه میشود دل ما نیز کارمند تو باشد! *** خواستم تا در شب کوتاه من ماهی شوی خواستی شیرینی خواب شبانگاهی شوی از شب آغوش تا صبح جدایی راه نیست کاش یک شب میزبان صبح دلخواهی شوی ای دل غافل! چه آسان روزها را باختی کاش روزی لایق دیدار کوتاهی شوی عشق با خود فتنهها دارد، زلیخا را بگو میتوانستی شبی زندانی چاهی شوی؟! ای تنت ابریتر از شبهای غمگین زمین! کاش گاهی بر تنم باران ناگاهی شوی گفت: بویت موی دریا را پریشان میکند زود راهی شو که باید رود گمراهی شوی *** فدای عطر نفسهایت، نفس بدون تو آسان نیست زمین بهشتی اگر دارد، به غیر خاک خراسان نیست به راستی که چه خوشبختیم که از هوای تو مینوشیم جهان بدون تو چون باغیست که در حوالی باران نیست نهادهای سر زانویت، دل شکسته مردم را بهانه تو اگر باشد، غم زمانه فراوان نیست خوشم به اینکه نمازم را درون صحن تو میخوانم خوشم به اینکه کسی جز تو مرا عزیزتر از جان نیست غزل چه فایدهای دارد؟ تو دوستدار غزالانی ولی دلی که من آوردم، کم از غزال بیابان نیست من و قبیلهام عمری را به قبله تو نظر کردیم کم اعتنا به گدا کردن که رسم حضرت سلطان نیست... *** غم شکسته پری را پری نمیداند پرنده قفسی دلبری نمیداند طمع ندارم از آن لب که خندهای برسد زمین سوخته بارآوری نمیداند رها شدیم چو طفلی رها در آغوشش دریغ و درد زمین مادری نمیداند چنان به درد دچارم، چنان به داغ اسیر که جز تو حال مرا دیگری نمیداند منم بدون تو تنها، «نجه دوزوم گجهلر؟» ولی چه فایده، مرگ آذری نمیداند...