یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
فرصت دارید این کتاب ارزشمند را تهیه کنید!
در صورت تأخیر یا تغییر قیمت در تامین کتاب، اطلاعرسانی خواهد شد.
معرفی کتاب
تصور کنید مادری که در سکوت شبهای طولانی، دست در دست فرزندش میگیرد؛ فرزندی که جوانیاش را در خاکریزهای جنگ فدا کرده و حالا، با بدنی شکسته؛ اما روحی آسمانی، به او وابسته است. این نه یک داستان تخیلی، بلکه روایتی واقعی از عمق فداکاری و عشق است. «تب ناتمام» کتابی است که قلب شما را به لرزه درمیآورد و ذهنتان را با سؤالهای عمیق دربارهٔ زندگی، ایثار و انسانیت پر میکند.
این اثر، بر اساس خاطرات شفاهی شهلا منزوی - مادر جانباز شهید حسین دخانچی - نگاشته شده و مانند یک فیلم مستند عاطفی، شما را به سفری 17ساله در دل رنج و امید میبرد. داستان از روزهای کودکی حسین آغاز میشود، جایی که او نوجوانی پرجنبوجوش و عاشق وطن است. سال 1367، در عملیات بدر، حسین قطع نخاعی میشود و زندگیاش - و زندگی مادرش - برای همیشه دگرگون میگردد. اما این پایان نیست؛ بلکه آغاز یک حماسهٔ مادرانه است. شهلا منزوی، با دستانی لرزان اما قلبی استوار، 17 سال تمام، شبانهروز از حسین پرستاری میکند: از لحظات شادیهای کوچک در میان دردهای طاقتفرسا، تا یادآوریهای میدانی جنگ که حسین را به یک قهرمان واقعی تبدیل کرده. در نهایت، در اسفند 1380، حسین به یاران شهیدش میپیوندد، اما تب عشق مادر - آن تب ناتمام - همچنان شعلهور میماند. حسین دخانچی در مرداد سال 1344 در قم متولد شد. دوران نوجوانی خود را به تظاهرات انقلابی گرهزده بود. در پانزدهسالگی راهی جبهه شد و در 24 اسفندماه سال 1360 در عملیات آبیخاکی در ناحیه شرق دجله (عملیات بدر) دچار قطع نخاع شد. او به کمک مادرش حصار محدودیتها را شکست و با حضور در جمع دانشآموزان و دانشجویان از رشادتهای شهدا رفت. اما به علت قطع نخاع به بیماریهای شدید دیگری دچار شد. در همه این حالات مادری صبور را همراه داشت که نفسکشیدن را برایش معنادار میکرد. او پس از اعزام به آلمان برای درمان به ایران بازگشت و روایتگر جبهه شد. حسین دخانچی پس از هفده سال تحمل رنج جانبازی به جمع دوستان شهیدش پیوست. کتاب تب ناتمام زندگی مادر شهید را روایت میکند؛ از روزهایی قبل از ازدواج تا روزهای شهادت فرزندش.
در دنیایی که پر از داستانهای سطحی و فراموششدنی است، «تب ناتمام» مانند یک چراغ فانوس، راهی به عمق وجود انسانی باز میکند.انسانیت را به یادتان میآورد: در میان اخبار روزمره و هیاهوی زندگی مدرن، این کتاب شما را با واقعیترین شکل ایثار آشنا میکند - ایثاری که نه با کلمات، بلکه با عمل ساخته میشود. وقتی صفحات را ورق میزنید، احساس میکنید بخشی از آن خانواده شدید و یاد میگیرید که صبر، نه یکبار تحمل، بلکه یک هنر زندگی است.
به همه. به همین سادگی. کتابی که تقریظ رهبری داشته باشه رو همه باید بخوانند. علاقهمندان به ادبیات پایداری، زندگی شهدا و جانبازان و مادران شهدا و علاقهمندان به تاریخ جنگ که به طریق اولی مخاطب این اثر هستند.
حسین را به خاطر حالت کمایی که شب قبل بهش دست داده بود، برده بودند آی سی یو. اعظم را روی صندلیهای پشت در پیدا کردیم. با اینکه سعی میکرد خودش را سرحال نشان بدهد، اما نگرانی توی چشمهایش موج میزد. صحنههایی که دیده بود آرامش نمیگذاشت. حسین در تقلاهای قبل از رفتن به کما گفته بود دارند جایش را در بهشت نشانش میدهند. ترجمهاش برای اعظم این بود که حسینش رفتنی است، که اینجا آخرین ایستگاه ماندنش در دنیاست و باید همین جا و پشت همین در برای همیشه از او دل بکند.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تصویر روشنی از درد و رنج جانگداز یک جانباز قطع نخاع و اندوه و تلاش بیپایان مادر صبور و پرتحمّل و دیگر کسانش در این کتاب ارائه شده است.به راوی و نویسنده باید آفرین گفت. سلام خدا بر حسین دخانچی شهید و بر مادر بردبار و داغدارش.