به نام خدا

یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!

02166963155
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن

دیار اجدادی

چاپ جاری: 3
نوع جلد: گالینگور
قطع: رقعی
تعداد صفحات: 800
شابک: 9786226983969
سال نشر: 1402
شناسه کتاب: 200739

برچسب ها :

ادبیات اسپانیا
آیکون توضیحات کتاب

معرفی کتاب

کتاب «دیار اجدادی» نوشته‌ی فرناندو آرامبورو از آثار برجسته و تأثیرگذار است که توانسته به شکلی بی‌نظیر جنگ، خونریزی و درگیری‌های سیاسی و خانوادگی را به تصویر بکشد. این رمان متفاوت، با بهره‌گیری از داستانی پرفراز و نشیب، خواننده را به دل پنج دهه درگیری میان حکومت اسپانیا و گروه تروریستی ایتای «اتا» می‌برد؛ موضوعی که معمولاً در اخبار روزمره دست کم گرفته می‌شود، اما آرامبورو آن را به زبانی پیچیده، انسانی و ماندگار روایت می‌کند. با خواندن «دیار اجدادی» سفر به عمق تاریخ و قلب انسان‌هایی را تجربه خواهید کرد که از سایه‌های تاریک جنگ به سوی امید و رستگاری گام برمی‌دارند. کتابی که پس از خواندنش، مدت‌ها در ذهن شما زنده خواهد ماند.

درباره کتاب «دیار اجدادی»

«دیار اجدادی» روایتگر سرنوشت نُه شخصیت اصلی است که نه صرفاً کاراکترهای داستان، بلکه انسان‌هایی زنده، واقعی و پیچیده‌اند؛ افراد پر از ضعف‌ها و قوت‌ها، تردیدها و امیدهایی که در طول داستان با آن‌ها زندگی می‌کنیم. متن به گونه‌ای نوشته شده که پس از پایان کتاب، همچنان در ذهن خواننده باقی می‌مانند. این رمان بر محور داستان دو خانواده قرار دارد؛ دو خانواده‌ای که در شهری کوچک به واسطه خشونت‌های گروه تروریستی ETA و ایدئولوژی‌های متضادشان از هم فاصله می‌گیرند. وقتی پدر یکی از خانواده‌ها هدف عملیات تروریستی قرار می‌گیرد و معلوم می‌شود که پسر خانواده دیگر در این مأموریت دست داشته، دوستی دیرینه جای خود را به کینه‌ای عمیق و خونین می‌دهد. شیوه روایت کتاب چندان خطی نیست؛ هر فصل حکم قطعه‌ای از پازل را دارد که با گذر زمان و کنار هم قرار گرفتن آنها، تصویر کلی و دقیق داستان ساخته می‌شود. جالب اینجاست که هر فصل از زاویه دید شخصیت متفاوتی روایت می‌شود و همین موضوع به خواننده کمک می‌کند که نه تنها قصه بلکه دلایل و توجیهات هر طرف دعوا را بفهمد؛ نگاه‌هایی که هر کدام به نوبه خود کاملاً قابل باور و انسانی‌اند و نشان می‌دهند که هیچ درگیری سیاه و سفید نیست.
چرا باید «دیار اجدادی» را خواند؟
خواندن «دیار اجدادی» تجربه‌ای است فراتر از یک رمان تاریخی یا سیاسی ساده؛ این کتاب، پنجره‌ای نو به دنیایی است که کمتر فرصتی برای درک عمیق آن داشته‌ایم. آرامبورو با هنر بی‌مثالش، توازنی استادانه میان واقعیت‌های تلخ تاریخی و لطافت روایت‌های انسانی برقرار کرده است. این کتاب، بیش از هر چیز، نشان می‌دهد که در پس هر درگیری، انسان‌هایی هستند با احساسات، رنج‌ها، کینه‌ها و عشق‌هایی به شدت واقعی که نمی‌توان فقط به یک دیدگاه محدودشان کرد. خواندن آن به شما کمک می‌کند دیدی چندبعدی به نفرت‌ها، جنگ‌ها و تأثیر مخرب تروریسم پیدا کنید و ارزش همدلی با انسان‌ها حتی در تاریک‌ترین لحظات تاریخ را درک کنید.

خواندن کتاب «دیار اجدادی» را به چه کسانی توصیه می‌کنیم؟

این اثر فاخر بیشتر به افرادی پیشنهاد می‌شود که: به رمان‌ها و داستان‌های تاریخی علاقه‌مند هستند، خواهان تجربه‌ای عمیق و انسانی از پس‌زمینه جنگ و تروریسم می‌باشند، به دنبال روایتی چندصدایی و چندبعدی از اتفاقات واقعی هستند، دوست دارند درگیر قصه‌هایی شوند که شخصیت‌هایشان همچون انسان‌های واقعی در ذهن می‌مانند و به مطالعه آثاری با روایت غیرخطی و پیچیده که فکر و احساسات را درگیر می‌کند، گرایش دارند.

در بخشی از کتاب «دیار اجدادی» می‌خوانیم

نِرِه‌آ هنگام سوار شدن سرش را بالا آورد و نگاهی به پنجره انداخت، چون حدس می‌زد مادرش مثل همیشه ایستاده و از پشت پرده او را دید می‌زند. بله، با آنکه مادرش، بیتوری، را از خیابان نمی‌دید، اما می‌دانست حالا سرشار از ترحم و با ابروهای درهم‌کشیده به او خیره شده و پیش خود زمزمه می‌کند طفلک، نگاهش کن، ملعبهٔ دست مردک خودخواه شده که هیچ‌وقت حتی لحظه‌ای به فکر خوشحال کردن کسی نبوده و نیست. یعنی نمی‌فهمد زنی که بعد از دوازده سال زندگی مشترک هنوز مجبور است برای شوهرش اغواگری کند، حتماً خیلی مستأصل است؟ همان بهتر که هرگز بچه‌دار نمی‌شوند. قبل از سوار شدن دستی به خداحافظی تکان داد. مادرش، که در طبقهٔ سوم پشت پرده مخفی شده بود، نگاهش را دزدید. آن‌سوی تمام بام‌ها گسترهٔ دریا بود و در آن دوردست، فانوس دریایی جزیرهٔ سانتا کلارا و ابرهای بی‌رمق. هواشناسی روزی آفتابی پیش‌بینی کرده بود. داد بیداد، پیر شدیم رفت. بیتوری دوباره به‌سمت خیابان نگاه کرد و تاکسی حالا از دید خارج شده بود. به فراسوی بام‌ها خیره شد؛ به آن‌سوی جزیره و افق آبی، به آن‌سوی ابرهای دوردست، و حتی دورتر، به گذشته‌ای که برای همیشه از دست رفته بود. در جست‌وجوی صحنه‌هایی از جشن عروسی دخترش. بار دیگر نره‌آ را در کلیسای «شبان نیک» دید؛ با لباسی سفید، دسته‌گلی در دست و چهره‌ای بی‌اندازه شاد. بیتوری هنگام خروج دخترش از کلیسااین‌چنین لاغر، با چنین لبخندی، چنین چهرهٔ زیباییدچار دل‌شوره شد. شب که تنهایی به خانه برگشت، می‌خواست جلوی عکس چاتو بنشیند و ترس‌ها و نگرانی‌هایش را برای او اعتراف کند. اما سردرد داشت و، گذشته‌ازاین، چاتو هنگام بحث دربارهٔ مسائل خانوادگی، به‌خصوص دخترش، به‌شدت احساساتی می‌شد. زود اشکش سرازیر می‌شد و هرچند عکس‌ها گریه نمی‌کنند، اما خودم می‌دانم چه می‌گویم. این کفش‌های پاشنه‌بلند برای اغوای کیکه بود. تق، تق، تق، بیتوری چند لحظه قبل، صدای کوبیدن پاشنه‌ها روی پارکت را شنیده بود. می‌دانم آخرسر، زمین را سوراخ‌سوراخ می‌کند. اما برای حفظ آرامش خانه، دخترش را سرزنش نکرد. قرار بود فقط چند دقیقه آنجا باشند. آمده بودند خداحافظی کنند و بروند. اما نفس‌های مرد، از همان ساعت نُه صبح، بوی گند ویسکی می‌داد یا شاید یکی از آن مشروباتی که می‌فروخت.

کتاب‌های مشابه







نظرات کاربران

ناموجود
موجود شد باخبرم کن