یه کتاب خوب میتونه زندگیت رو عوض کنه!
معرفی کتاب
کلاغ گفت: گردنبندت را بده من بیندازم گردنم و بروم به عروسی مرغ پا کوتاه. مورچه گردنبند را داد و گفت: میدهم، امام پارهاش نکنیها! کلاغ گفت: به جان تو پارهاش نمیکنم! کلاغ گردنبند را به گردن انداخت و رفت عروسی. توی عروسی آن قدر بزن و بکوب بود که یکدفعه گردنبند پاره شد. هر رنگش رفت یک طرف. زرد پرید تو طاقچه. سبز پرید تو باغچه. بنفش پرید روی درخت آلوچه... .